سلام منصور جان.منم داود .پسر همسایه . اما راجع به نظر سنجی. فکر میکنم کمی بدبینانه به زندگی پیش روی نگاه میکنی.فکر مرگ در نوع خود بد نیست اما در همه حال به یاد مردن بودن کمی انسان را دچار افسردگی میکند .چرا نظر دیگران را راجع به زندگی زیبای پیش روی نمی پرسی.اگر onlineشدی به ادرسم پیام بگذار . خوشحال شدم عکستو دیدم
چرا باید از چیزی که همیشه منتظر ماست گریزان باشیم.مرگ اغاز است- بازگشت است به سوی جایی که در ان بوده ایم. از کجا امده ام امدنم بهر چه بود - به کجا میروم؟
pol misazi ke az mane va moshkelat begzari va rahaei yabi marg pol gozashtan va rahaei az moshkelate in donea ast . poli ke niaz be masaleh nadarad ,faghad kari kon ke .........
همیشه مجهولات هراس آور هستند.به بیان دیگه، جهل=هراس.اگه همه ی جزئیات مرگ و چرایی و چگونگی آن برامون روشن بود، احتمالاً شرایط خیلی فرق می کرد.اونقدر که قابل تصور نیست.ولی به نظر می یاد قرار نیست هیچوقت همچین اتفاقی بیفته.
چرا از مرگ می ترسید؟ چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟ در این دوران که هرکه رازَر در ترازو زور در بازوست. جهان را دست این نا مردم صد رنگ بسپارید که کام از یکدگر گیرندو خون یکدگر ریزند. در این غوغا فرو ماننذوغوغاها برنگیزند. چرا از مرگ میترسید؟
forsate zende boodan cheghadre???!vaghtike bedonya miai dame gooshet azan migan va vaghti ke mordi barat namaz mikhoonan .hadde fasele azan ta namaz forsate zendegie toe .ghadresho bedoon
be nazare man marge ensan zamani hast ke omidesh ghat beshe va ensane ba iman hich vaght na omid nemishe banabar in kesani mimiran ke iman nadashte bashan ensane omidvar hamishe zendast
به سراغ من اگر می ائی نرم واهسته بیا مبادا که ترک بر دارد چینی نازک تنهائی من !!!@@@###$$$%%%^^^&&&***)))(((_+ هنگامی که اسم مرگ در ذهنم جاری می شودیادم به پرندهای که پرواز می کندو از اینجا به جای دیگری می رود اری هر لحظه که نام مرگ را می شنوم خدا را شرک می کنم بخاطر این همه نعمتش اری خدایا شکرت می کنم به انچه که به ما داده ای و به انچه به ما نداده ای شکرت می کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به روز مرگ من چو تابوت من روان باشد...........گمان مبر كه مرا درد اين جهان باشد / براي من مگريا ومگودريغ دريغ...........به دام ديو درفتي دريغ آن باشد / جنازم چو بيني مگو فراق فراق..........مرا وصال وملاقات آن زمان باشد / مرا بگور سپردي مگو وداع وداع...........كه گور پرده جمعيت جنان باشد / قروشدن چو ديدي برآمدن بنگر.........غروب شمس و قمر را چرا زيان باشد / كدام دانه فرو رفت درزمين كه نرست......چرا به دانه آشنايت اين گمان باشد / تراچنان بنمايد كه من به خاك شدم............به زير پاي من اين هفت آسمان باشد.
سلامبه زیبایی مرگ وبه زیبایی خلقت و به سردی دوست داشتن به نظر من مرگ همان ازدی است همان شکوه و سربلندی است که زندگی انسان در ان معنی دار می شود اری دوست دارم مرگ را چون از ان خاک که بدنیا امده ام به همان خاک بر می گردم ولی با زمان بیشتر دوست دارم بمیرم چون از زدنیا امده ام دوست دارم اری دوست دارم ..............
مرگ مانند پلي است كه رسيدن به آن آسان ولي گذشتن از آن مشكل مي باشد و در امتداد اين پل يكي خوبي و ديگري بدي . كه اصل كار در اين دنيا بر آخرت نهان مي شود . اگر دستي به كمك بگيري به استحكام پلت كمك مي كني ولي اگر به بدي درود فرستي تمام بندهاي مهار پلت گسسته خواهد شد . مرگ شيرين تر از يك رويا مرگ دل نبستن به دنياست مرگ رهايي از اصالت تن مرگ قدم نهادن در يك باغ تماشايي ست مرگ ديدن يك تصوير فكر كردن به روياست مرگ رهايي از پوچي ذهن مرگ رفتن به ته امواج فكر كردن به آب است اي كاش يك نفر از امواج فرياد مي زد كجاست اين يار
مهم نیست مرگ چیه مهم اینه که ادم با مرگ تموم نشهوهمیشه به خدا بگه:خدایا به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم وبر بیهودگیش سوگوار نباشم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم بگذار تا من خود ان را انتخاب کنم اما انچنان که تو دوست داری (دکتر علی شریعتی)
اگر مرگ داد است بیداد چیست ز مرگ اینهمه بانگ و فریاد چیست... قصدنداشتم شعر بنویسم ولی چون امروز بیاد اخرین روزکلاس خانوم مصلا نژادافتادم که لطف کردن واوازخوندن من را گوش کردن شعری که اونروز خوندم واسشون نوشتم تا حد اقل به بهترین استاد عمرم یک یادگاری داده باشم فقط ببخشید که این یادگاری شعری درباره مرگ از اب دراومد .
be nazare man ke fekr mikonam nazare man bi arzesh ast marg na payane kabotar ast na khayli chizhaye digar marg dar hagigat omdvari be ayandeye roshan ast va har roz ke migozarad va dar akhar shab bayad karhaye rozane ra made nazar gereft ke shayad farda digar nabod va agar fardaee nabod pashiman nabashim va nagoeem khodaya yek lahze mohlat bede jobran mikonam omidvaram rozi fara resad ke hame be omide pish amade bozorge marg bashim(ba tashakor faravan az mr dehgan be omide didare mojadade shoma bozorgvar)
و نترسیم از مرگ مرگ پایان کبوتر نیست مرگ وارونه یک زنجره نیست مرگ در ذهن اقاقی جاریست مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید مرگ با خوشه انگورمی آید به دهان مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند. مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است. مرگ گاهی ریحان می چیند. مرگ گاهی ودکا می نوشد. گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد. و همه می دانیم رویه های لذت پر اکسیژن مرگ است.
بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم .... قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، که من پدر تو پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست وپنج کشور سلطنت ميکردم ،مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد . زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد ، خواه پادشاه بيست وپنج کشور باشد خواه يک خارکن و هيچ کس در این جهان باقي نخواهد ماند .(بخشی از وصییت نامه داریوش کبیر به خشایار. برگرفته از سایت پسر خاله)
همه جا در همه عمر شرابم بدهید آخرین لحظه عمرم می نابم بهید
مرد غسال مرا جرعه جامی بدهید مست مست از همه جا حال خرابی بدهید ................... ................ .......... ....... ... روی گورم بنویسید وفا دار بمبند
خوشا آنان که چون مولا وفادار برفتند
مرگ در حالتی زیباست مرگ آواز حزین مرغهای خسته دریاست مرگ را همچون خداوندم پرستم من ((گرچه گفتم بارها زندگانی را دوست دارم مرگ را دشمن))
786--
-----
مرگ سه نوع است مرگ در راه دنيا و مرگ در راه آخرت ×ومرگ در را مولا(خدا)پس هر كه در دوستي دنيا بميرد ×منافق مرده است وهر كه در دوستي آخرت بميرد زاهد مرده است ×وهر كه در دوستي مولا بميرد عارف مرده است--(شبلي)
هنگامي كه كودكي متولد ميشود فكر مي كند تولد مرگ است.چون او در باغ عدن بود حال اخراج شده است.زندگي ان بود و مرگ اين است.هر خواب يك مرگ كوچك است.در صبح بر خاستن بسيار دشوار است.ان برخاستن تولدي مجدد است.ضايعه تولد همچنان بر ما تاثير مي گذارد.مرگ بزرگترين توهم است.(اشو)
به نظرمن زندگان مرده اند؟؟چون ميليونهاسال پيش مادرعالم ضرع بوده ايم همه چيزميديديم وهم مي شنيديم سرعت ما بيشترازنوربودومردن ماروزي بودكه پابه دنيا نهاديم ديگرنميبينيم ونميشنويم ولي خوشبختانه چندروزي بيش نيست.
به تابوتی از چوب تاکم کنید به راه خرابات خاکم کنید مریزید بر گور من جز شراب میارید دز ماتمم جز رباب مبادا عزیزان که در مرگ من بنالد به جز مطرب و چنگ زن
از دید سید خلیل شراب گلاب میباشد و مطرب تنبور و بدین سان سید خلیل مرگ را به آغوش طلبید
مرگ نوعی بازپس دادن امانت است. مثل تحویل دادن اتاقی در اداره بعد از بازنشسته شدن... ما موقع تولد یک جسم تحویل میگیریم که روحمان را با آن این طرف و آن طرف ببریم.. با مرگ این امانت را پس میدهیم... البته بعضی ها به سن بازنشستگی نمیرسند.. بعضیها همان بازخرید می شوند. بعضی از کار افتادگی میگیرند .. بعضی قراردادی هستند و بعضی هم اخراج میشوند... اینها را ما خودمان قبلا انتخاب کرده ایم .. فقط الان یادمان نمی آید...
MARG BARAYR NIKAN VESALI AST SHIRIN AMA BARAYE NA MARDAN SHOROOE DARD VA RANGY AST KE KHALASI AZ AN GHEIRE MOMKEN AST. PAS SAY KONIM TA KHOOB BASHIM. ( EN SHA ALLAH )